کاش می دانستم چیست؟
آنچه از چشم تو
تا عمق وجودم جاریست.
صبر کن عشق تو تفسير شود، بعد برو
يا دل از ماندن تو سير شود، بعد برو
خواب ديدي که دلم دست بدامان تو شد
تو بمان خواب تو تعبير شود، بعد برو
لحظه اي باد تو را خواند که با او بروي
تو بمان تا به يقين دير شود، بعد برو
صبر کن عشق زمينگير شود، بعد برو
يا دل از ديده ي تو سير شود، بعد برو
تو اگر کوچ کني بغض خدا مي شکند
تو بمان گريه به زنجير شود، بعد برو
بخوام از تو بگذرم من با یادت چه کنم
تو رو از یاد ببرم با خاطراتت چه کنم
حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو
بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم
تو همونی که واسم یه روزی زندگی بودی
توی رویاهای من عشق همیشگی بودی
آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته
بی کسی عالمی داره واسه ما یه عادته
چطور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو
آخه با چه جراتی به دل بگم نمون برو
دل دیگه خسته شده به حرف من گوش نمیده
چشم به راه تو می مونه همیشه غرق امیده
یه جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور کنی
گمونم نمی تونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پر کنی
نبوده ، نیست ، نخواهد بود !
عزیزتر از تو کسی برای من . . .

در هنگام فتنه، همچون شتر نر دو ساله باش که کوهان ندارد تا بر پشتش سوار شوند و پستان ندارد تا شیرش را بدوشند.
طمع کار خود را خوار می کند.
در شگفت شوید از انسان که با دو قطعه چربی (چشم ها) می بیند، با تکه ای گوشت (زبان) سخن می گوید، با استخوانی (گوش ها) می شنود و از سوراخی تنفس می کند.
چون بر دشمن پیروز شدی ، عفو او را شکرانه پیروزیت قرار بده.
آيا نديديد كساني را كه آرزوهاي دور و دراز داشتند و بناهاي محكم و استوار ساختند و اموال بسيار اندوختند چگونه خانه هايشان گور شد و آنچه جمع كرده بودند تباه گشت اموالشان به وارثان رسيد و همرانشان به ديگران.
کسی که عملش سبب پیشرفتش نشود ، نسبش باعث ترقی اش نمی شود.
نیکوکار از کار نیک بهتر و بدکار از کار بد بدتر است.
زبان عاقل پشت دل اوست و دل احمق پشت زبانش.
اگر بر زبانت حاکم نباشی ، همچون درندگان تو را نابود می کند.
زیرا با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند
!زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند
.پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند
چشمانم در آسمان
به جستجوی آخرین ستاره ی شب است
و می روم به اوج ، کنار او
ستاره ای که در سپهر آرزو
یگانه تقدیر من است
از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...!
افسوس که تو به فرداها سفر کردي
کسانی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست.
وقتي يه بار ازدوست ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده .
مهم اين نيست كه قشنگ باشي ، قشنگ اينه كه مهم باشي! حتي براي يك نفر.
نازنینم
عشقم را نه از روی جملات نامه هایم بلکه
از چشمانم بخوان .
کلمات ، عشق باشکوه مرا حقیرو کوچک میکنند .
برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتاب ها نرو
جوابش را در قلبت خواهی یافت .
((علی مرتضوی))
خاطره را به دست قلبم می سپارم که با تپش آن هر لحظه به یاد تو باشم
اس ام اس عاشقانه و جملات زیبا
گفتم دوستت دارم ، نگاهی به من کرد و گفت : چندتا ؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود .
ادامه مطلب کلیک کنید
اس ام اس عاشقانه و جملات زیبا
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
از دیده به جای اشک خون می آید
رفت آن دقیقه های پر هیاهو
رفت آن حس دیدار
شکست آن لحظه زیبا
سکوت،سکوت،سکوت
و تو ...
چه ساده گذشتی از این همه احساس
و من...
سکوت،سکوت،سکوت
زمان ، طولاني مي شود براي كساني كه غصه دارند ، كوتاه مي شود براي كساني كه شاد هستند ، دير مي گذرد براي كساني كه منتظر هستند ، زود مي گذرد براي كساني كه عجله دارند ، اما ابدي مي شود براي كساني كه عاشق هستند
حميد مصدق خرداد 1343
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
ادامه مطلب جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق
مرا اینگونه نگاه نکن دل من پر از
سکوت است سکوتی که اگر نمایان شود
عالمی را به آتش می کشد در پس پوسته ی
حرفهای من سکوتی پر معنا نهفته است صدها جلد کتاب
یک دقیقه آن است و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد
شرابی که از آن افشرده ام دنیاییی را مست میکندودیگری را می کشد
مرا رها مکن
کنج قفس نشستم و در خلوت سکوت
غمگین گریستم!
این درد میکشدم که ندانم در این قفس
پابند کیستم؟
خامش ز چیستم؟
برف خیال تو در دست های دوستی من بیش از دمی نماند.
يكي مي پرسد : اندوه تو از چيست ؟
سبب ساز سكوت مبهمت كيست ؟
برايش صادقانه مي نويسم : براي آنكه بايد باشد و نيست .
به سلام ها دل نمی بندم
از خداحافظی ها غمگین نمی شوم
دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه
برگرفته از وبلاگ http://noon-o-panir.blogfa.com
آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرارند.